تبليغاتX
کاکوتی
 
* چقدر به دل کندن عادت کردم... کاش دل بستنو یادم می دادی...
 
* «پرنده را به خاطر بسپار»... این روزا باهمه چی می شه پرواز کرد!
 
 
 
* قلم وحشی من،
   رام یک لحظه نگاه بکر است
   تازیانه نکن این باد هوا پیما را!
 
 
* عشق طوفانی ست
   بر خاکستر افسانه مخدوش؛
   تشنه هرم نفس های تو است
   این شعله خاموش
 
 
*  جز چک تنهایی
    ته جیب واژه چیزی نیست،
    جمله ها را نتکان!
 
 
*  از درختان پیر
    میوه حوصله چید
    باغبان تقدیر،
    سبد فاصله را
    با زمستان پر کرد.
 
 
*  می تپد دگمه پیراهن تو در مشتم،
    من دلم را کشتم!
 
 
*  اصل مطلب، شب خوش!
    عاقبت می پرد از پنجره
    گنجشک نگاه گرمت...
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 1:7  توسط یواشکی  | 


تندری تنم را می لرزاند
طغیان رود شعر
سد نگاهم را ویران می کند
سیلاب واژه ها
ترانه ها را با خود می برد...
من می مانم و بستری گل آلود
و ماهی
که بوی زهم می دهد!

***

دست هایم را
زیر باران می گیرم
سر انگشتانم
واژه ها جوانه می زنند
باغچه تنهاییم
پر از نهال شعر می شود

***

غروب ملس پاییز،
طعم ترا دارد
قطرات باران روی لبم

***

کوچه پنهان شده باز
زیر پیراهن سر سبز درخت 
از نگاه باران

***

سایه ابری نیست،
آسمان بی تاب است
چشم خورشید اگر
بارانی ست...

پ.ن:رازی که بر غير نگفتيم و نگوييم  /   با دوست بگوييم که او محرم راز است

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 12:24  توسط یواشکی  | 


* دروغ ها بزرگتر می شوند
   همچون کودکان ناز پرورده
   فربه و بی سر انجام

* مقصد همچون راهواری 
   محمل سفری دوباره را بدوش می کشد،
   زندگی فاصله میان مقصد هاست

* چشم های تهی
   قلبی تهی تر،
   شاهد تنهایی ماست
   دست های گره خورده مان

* عطر تنت را
   در سپرده بلند مدت خاطراتم
   پس انداز می کنم
   با این که روز مبادا امروز است 

* پروانه نمی شود
   این پرنده مهاجر،
   تنها می آید تا برای فصلی مبهم
   لانه ای ویرانه را
   دوباره باز سازی کند

* شاپرک های شوق را
   در سینه ات پنهان می کنم
   آرام تر بخواب...

* عطر تند میوه های کاج را
   کلاغی بر بام مرتفع ترین ساختمان نیمه کاره
   از باد می دزد...
   و زمان
   نگاهت را از من...

*  گوش های جیب هایمان
    کر شده از جرینگ جرینگ دسته کلیدی
    که هیچ قفلی را باز نمی کند!

پ.ن: ماه مبارک است و من/ با لب روزه دار ازاین/ قول و غزل نوشتم/ بیم گناه کردن است (شهریار)

ت.و: شعر عنوان خاقانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 14:30  توسط یواشکی  | 


بالش کودکی ام را
در آغوش می گیرم...
هزار پرنده عاشق
در آسمان ابری خواب هایم
به پرواز در می آیند

***

حاصل پرواز کبوتران
بر فراز رنگین کمان
تنها پر های رنگینی است
که لابه لای کتاب ها
خشک می شود

***

آسمان و زمین مال تو،
برای من
همین شاخه شکسته کافی ست
تا گاه و بی گاه
گنجشک دلی بر آن بیاساید

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 3:44  توسط یواشکی  | 


رنگین کمان واژه ها

میان نگاهمان پل می زند،

وقتی آفتاب نام تو

چشم هایم را بارانی می کند...

***

خدایا... منو ببخش که کفران نعمت کردم و از لحظه لحظه اون همه زیبایی و *خوشبختی* چنانکه باید و شاید... لذت نبردم... منو ببخش به خاطر این همه ندونم کاری و اشتباه... (اینم توبه در ملاء عام)...

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 3:54  توسط یواشکی  | 


*ابر ها
رگ خواب باران
دستشان نیست...

* دومی حذف شد... نه از ترس تفنگ چی های قدیمی... بخاطر اینکه نباید دنبال محدودیت برای عشق بود... امروز که از تو حیاط رد می شدم... حس کردم هنوزم خیلی عاشقم... عاشق باد که ابرا رو روی کولش می ذاره و می بره... عاشق آسمون که این همه آبی رو با سخاوت به شهروندان دود زده دوستندار محیط زیست تهرونی هدیه می کنه... عاشق درختا که درخشش رقص برگاشون زیر نور آفتاب چشم نواز ترین منظره است... خیابونای شلوغ پلوغ شهر با مردم گرمازده اش که تازگی ها نمی دونم چرا مهربونتر شدن و نگام که تو نگاهشون گره می خوره لبخند تحویلم میدن... گنجشکا و جنب و جوش بی نهایتشون... حتی عاشق قیافه با نمک گربه های ولگرد با اون پوزه های کثیفشون وقتی که با ناز از عرض خیابون رد می شن... خلاصه از همیشه عاشق ترم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 2:38  توسط یواشکی  | 


شنا کنان

میان آب دمپایی

ماهی کوچک

***

بر درختی پیر

پوست پوک دو زنجره

غروب جنگل 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 4:11  توسط یواشکی  | 

۱.
هر قدر از تو بیشتر فاصله می گیرم
به تو نزدیک تر می شوم
به آغاز عشقی
که مدت هاست پایان یافته...

***

۲.
صحرای خاطرم
میعادگاه جوانه هاست
دروغی بیش نیست اگر می گویند: 
سال های قحطی در راهند...

***

۳.
در شبی تیره و سرد
در میان خواب و بیداری
عشق هم سرزده می آید... حیف!
یاد دیو و نمکی می افتم
هفت در رابستم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 3:35  توسط یواشکی  | 


چقدر آرام و مطمئن
گام بر می دارند...
بی دغدغه
علف های تکراری را
مثل هر روز
با میل و رغبت
نشخوار می کنند
و با هیچ
فربه می شوند

گاهی به گاو ها غبطه می خورم!

***

۲)

سر ماه را
زیر آب می کنند...
ستاره ها در تاریکی مطلق
پروار می شوند

***

۳)

حل می شوم
در خانه های سیاه و سفید
جدول سیمانی ذهن تو

پاسخ ها را انتهای صفحه
وارونه توشته اند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 13:47  توسط یواشکی  | 

۱. 
 می خوابم...
بعد از سالها بیداری
در بستری خالی ازمن
کنار سایه های قضات بی قانون،
دیدن درد بود...

***

۲.
پنجره های کاغذی خاطرات،
میان مشت واژه ها...
مچاله می شوم

***

۳.
اقاقی خشک،
غوغای گنجشک ها
صلات ظهر...

***

۴.
بدنبال عطر
بوته های تازه اسپند
در خاطراتم
گم می شوم...
دخترکی دلم را
کنار پینه دوز هایش می گذارد!

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 5:17  توسط یواشکی  | 

 

خواب و بیداری،

اعلام می کند

رسیدن سحر را

آواز پرنده ای...

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 17:19  توسط یواشکی  | 


۱)

چگونه می توانم
مال تو باشم...
وقتی به خودم تعلق ندارم؟!

***

۲)

روحمان را
دفن می کنیم،
در گوری که
به نام عشق کنده ایم

***

۳)

از میان ما
برخیز!
دیریست تشنهء
در آغوش کشیدن همیم...
من و من

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 3:49  توسط یواشکی  | 

۱)

تورا
نمی شناسم،
مثل سایه ای که
هر شب
روی دیوار قلعه مخروبه خاطراتم
آوار می شود

***

۲)

طاقت ندارم،
خشک و بی روح
در قابی گران قیمت
سنجاق شوم
تا کلکسیون پروانه های تو را
تکمیل کرده باشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 19:20  توسط یواشکی  | 


عمری ست...
چاقوی کند
روی
گلوی بره ها گذاشته ایم،
اسم گرگ ها
بد درفته!

***

*شب!

*گرگ و میش

*گرگ و شبان

*سیاه و سفید

*گله هزارتایی گرگ

*گله گرگیم...

*گرگ و الاغ (کودکانه)

* کلیک رنجه بفرمایید روی لینک ها بی زحمت...

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 10:32  توسط یواشکی  | 

ای کاش به بعضی از نتایج نمی رسیدم... که این قدر از خودم و بشریت... اینا...
اگه "دور از جون" خودمو بزنم به گاویت و یه مدتی اصلا فکر نکنم، احتمال میدم حالم بهتر بشه...

*زیر سایه درختان،

تمام بعد از ظهر

نشخوار گاوها...

 

* از شاخ گاو ها،

بالا و پایین می پرند

گنجشک ها

 

*زوزهء گرگ ها...

گوش هایش را تیز کرده

گاو گرسنه

 

* مترسکی

در مزرعهء شبدر،

چریدن گاو ها...

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 3:45  توسط یواشکی  | 


۱)
چای داغ...

تصاویر کج و معوج پشت لیوان

واقعیت همین است!

***

۲)

پشت پنجره،

خیره به

جنب و جوش بهاری گنجشک ها

گربهء خانگی 

***

۳)

قطره ای آب،

غرق شده اند

مورچه ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1:19  توسط یواشکی  | 

 

۱)

بار سنگین عشق،
دیری است
تن به غزل نمی دهند
واژه ها هم

***

۲)

تصور مبهم شان
از مناظر را
بر پرده ها
نمایش می دهند
پنجره ها

***

۳)

رد پای عقاب ها
بر زمین...
کر می شوم
از صدای
چهار نعل تاختن اسب ها...
روی ابرها

***

۴)

مثل خرگوشی خسته
خیره می شوم...
در آینه بی انعکاس
چشمان گرگها

***

۵)

بر دامنه شب
ستاره ها می درخشند...
شبیه چشم گرگ های
پنهان شده 
در تاریکی

***

۶)

ملحفه های سپید قدیمی
در صندوقچه ای قفل
پر از لکه های زرد و پلید،
زایمان جن ها...

***

۷)

بر نگرد،
قرار نیست کاخی بسازم
بر ویرانه های
عمارت قدیمی عشق...

***

۸)

 گنج دلم،
 ویرانه روحم را
دوباره می سازم
سر سبز تر از پیش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 2:16  توسط یواشکی  | 

 

پرپر شدن

آویز یاس بنفش،

باد بهاری

***

۲)

میدان شهر،

فواره های روشن

رنگین کمان...

***

۳)

زمین ستبر،

بعد از باران

باید منتظر سیل بود...

***

۴)

انتظار کشیدن،

گربه ای زیر پنجره

مرغ فروشی

***

۵)

چه تفاوتی دارد

سکوت با گفتن؟

وقتی همه

گوش هایشان را

گرفته باشند

***

۶)

سخت یا آسان

باید بیاموزیم...

اما،

هنوز هم بلد نیستم

بند کفش هایم را

محکم ببندم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 3:54  توسط یواشکی  | 

 

هایکو های در خواستی:

۱)

کنار دیوار

گربه و پسرکی،

سفید و سیاه

***

۲)

جعبه جایزه...

پایین رفت از پله ها،

مرد طنز نویس

***

سه شنبه 13 فروردین1387 ساعت: 21:25

توسط:بوالفضول الشعرا

دوستان شاعر در مدح ما در هر قالبی شعر سروده اند الّا در همینا!
بی زحمت یک هایکو برایمان بسرایید ، حق التالیف و ... روی چشممان!(به ین حساب می کنیم!)

یواشکی: (تشخیص مدح و ذمش به عهده دوستان گرامی)

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 23:19  توسط یواشکی  | 

 

۱) ابرهای سیاه،

 بهار هم از آسمان

   کلاغ می بارد

***

۲) لگد می کند

 گل های بنفشه را،

   پسر بازیگوش 

***

۳) زمین می خورند

دست در دست هم

از شوق

سوارشدن چرخ و فلک 

کودکان عجول...

 

* این پست ها تحت عنوان شعرک چه آرشیو می شه... که شامل هایکو و شعر های کوتاهه... لزومی به تفکیکش نمی بینم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 4:38  توسط یواشکی  | 

 

 فوج فوج

سايه هاي غريبي

به هيات کلاغ ها

از روي سرم مي گذرند...

نه گنجشکي، نه کبوتري

دنيا هنوز هم

در انحصار کلاغ هاست

***

عصیان

می اندیشم...

به چگونگی

طغیان دریاچه نگاهت

روزهای طوفانی

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 14:14  توسط یواشکی  | 

 

هنوز زیر رواق

نسترن ها می خوابم

حتی شب های زمستان...

***

شهرم
 
سر شار از عطر مشک...

بسته ارسالی آهو ها

***

نیزار
 
دنبال سنجاقک ها می دود

دخترکی

با پیراهن آبی

***

راه
 
از بیراهه ای صعب العبور  گذشته ام،

بی آنکه

قدم از قدم

برداشته باشم

***

دست هایم
 
دست هایم

پر از ستاره شده...

حالا که پیراهن شب پوسیده

***

پ.ن
 
سرک می کشد

از پس پرده ها

آفتاب بی رمق زمستان

***

لِیتر
 
به اتکاء چهار فایل جدید

می خواهد آپ تو دیت شود،

کامپیوتر احمق...

***

گفتن
 
بگویی

یا

نگویی

تریلی زمان می گذرد

از روی جاده های سنگلاخ

حرف های...

***

شکر
 
من اگر روشن... اگر تاریکم

مثل سایه به خودم نزدیکم

***

دیب
 
دیو قصه اگه خوابت ببره

از همون پنجرهء وا مونده

تورو می دزده و می اندازه تو چاه

نمیتونی توی تاریکی بفهمی کی میاد

تا تو رو یه لقمه چپش کنه...

***

عمو یادگار
 
چشاتو راحت

روی هم بذار...

بما چه که کی خوابه کی بیدار

***

سبز تر
 
نگاه می کنم

تصویر رودهای بهاری را

از میان عطر دلپذیر

پونه های خشک

***

امروز
 
فیلتر شده اند
 
تمام دلواپسی هایم
 
حس مسخره

***

راه کار
 
از دل برود

 هر که

دیلیت شد کلاْ... 

***
لج
 
حساب جاری قلبم

از عشق خالی ست،

چک بی محل نمی کشم

***

رم
 
رم کرده

اسب گاری

 زوزهء گرگ ها...

***

کتاب
 
کتابی نوشته ام

به نام تو!

با تک واژهء عشق

و دستور زبان سکوت

***

حبس
 
تکه ابری

نچلونده

توی تشت آسمون

جامونده

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 10:32  توسط یواشکی  | 

 

ابرها را گره می زنم...

آسمان فرش می شود

فرشته ها پا برهنه راه می روند

***

قلم...
 
قلم به دست می گیرم،

پنجره های روحم

 گشوده می شوند

فکرم پرواز می کند...

***

همسایه جدید
 
خیره شده...

همسایه روبرویی

به تصاویر مبهم ما

از پشت پرده

***

بعد از تو...
 
هیچکس

ظلمت نگاه مرا

لبریز

از ستاره نمی کند. 

***

شوفاژ
 
خوابی راحت...

در کنار

گرمای بی توقع شوفاژ

مرد
 
مرد آن است که

در کشاکش دهر

هزار و نهصد و نود و نه تا دوست دختر داشته باشه

به علاوه یه همسر کدبانو

***

فنجون
 
گنجایش فال مارا ندارد...

فنجان سرد و کوچک قهوه

دو لیوان چای لب سوز می خواهم

تا در کنار تو

عشق

سرنوشتمان را پیشگویی کند...

***

باز هم برف
 
خم کرده است...

شاخه های کاج پشت پنجره را

سنگینی برف

***

برف
 
جای خالی برگ ها را

پر کرده اند...

بر درخت ها

فوج گنجشک ها

***

یوسف
 
ترنج و چاقو

قضات چشم چران

دست های بریده

***

صبا
 
شناور بر...

امواج آشفته باد

گیسوان زنی

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 23:3  توسط یواشکی  | 

 

می دونم

بزرگ می شوی

تا جایی که

قدت به

دلواپسی های من برسد

***

حواس پرت
 
به فردا فکر می کنم...

کتاب ورق می خورد

بی آن که

خوانده شده باشد

***

گنجشک های گرسنه
 
فرقی نمی کند

چه کسی دانه می پاشد...

دوست یا دشمن

***

کودکانه
 
توی جنگل هیاهو

گم شده یه بچه آّهو

***

دیوار
 
سرش را

به دیوار می کوبد

سایه ام متاْسف...

***

واکس
 
تنها یادگار

روزهای بارانی

پوتین های گل آلود

***

با...
 
خوابش برده

مسافر قطار

با عینک

***

آی نفس کش
 
نفس نمی کشم...

تا

همدم تو باشم

***

برج
 
طرح ها و نقشه ها...

تخریب شده است

خانه قدیمی

***

آلبوم
 
عکس هایت را

 آتش می زنم...

بت خانه

ویران می شود

***

دوزاری
 
قلکم را

تکان می دهم...

سکه ها

پر سرو صدا ترند

***

ریز می بینمت
 
هر چه نزدیک تر می شوم

تو را

کوچک تر می بینم

شبیه یک نقطه

انتهای جملهء خیالاتم...

***

رختشویخانه
 
مملو از

ابر های سپید اتو کشیده

تشت آسمان

***

فقدان آقا پلیسه
 
گم می شوم

در کوچه های پاییزی،

زمستان مرا پیدا می کند...

***

دعوتنامه
 
آفتاب را

دعوت نمی کنم...

وقتی برف ها آب نمی شوند

***

خیابان ولی عصر
 
درختان برهنه،

پسرکی کنار ترازویی

مشق می نویسد... 

***

بیش باد
 
می شنوم

صدای فریاد برگ ها را

هنگام سقوط

از بلندای شاخه ها

وقتی که

پاییز را

لعنت می کنند

***

کودک درون
 
چشم هایت را می گیرم

گوش هایت را می گیرم

تو تا همیشه

باید کودک بمانی...

***

چاشت
 
تلخ وشیرین شده این قصه

شبیه چای

مانده از صبحانه

که کسی با نصفش

لقمه خشکی را

زورکی با عجله بلعیده

***

؟
 
به چه می اندیشم؟

به سکوت دو پروانهء سبز

روی برگی

در آغوش نسیم پاییز

***

آسمان
 
آسمان امشب

دریای آرامی ست

که درآن

ماهی نیست

***

بدجوری
 
افکارت، شبیه زنبور هایی هستند

که کندوی کلامت را

با گرده گل هایی

که از گلستان هایی خیالی کش رفته اند

پر از عسل می کنند،

دست های نوچم

به نوشته های شیرینت

چسبیده اند...

***

تا...
 
بارانی نمی بارد

تا روی شیشه ها بلغزد

و من وسوسه شوم

پنجره را باز کنم...

***

دو...
 
دور می ریزم...

آنچه را که فکر می کنم

می دانم،

دوباره عشق متولد می شود

***

پر بسته
 
پرنده های تو

محبوس هستند

پشت دیوار چشمهایت...

***

ترد میل
 
به افق چشم دوخته ایم

اما

روی صفحهء نقاله راه می رویم

شروع تازه ای

در کار نیست

***

نو نوار
 
دنبال نقطه می گردی؟!

چیزی که شروع نشده

پایانی ندارد...

***

خائن
 
به خودم

خیانت کردم

تا

به تو

وفادار بمانم...

***

چشم مرکب
 
از ضربه های روزنامه

جان سالم به در می برد

مگس سمج

***

نشخوار
 
قصهء تکراری گاو ها

و زمستان های بی یونجه

چه کسل کننده!

***

صورتک سبز
 
بشقاب

هفت رنگ پلو

با عطر سیاست

                       و

زعفران سوبسید دار سوبله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 2:2  توسط یواشکی  | 

 

با تمام دوری

با تمام نا آشنایی

ترس ها و دلواپسی هایمان

 گاهی

چقدر شبیه هم می شوند

***

دل تنگی
 
آب رفته

دل هایمان

زیر بارش مداوم

باران های موسمی

***

آی مکس
 
فیلم شده ایم...

در محاصرهء مداوم تصاویر

***

می...
 
می نویسم...

که ببینی

می خوانی...

و ندیده می گذری

***

غرغر
 
غربت غریب بیرون زندان،

زندان بان

آشنا تر بود...

***

ق...
 
 تار می شوند

برای پود نگاهم

میله ها

***

تصویر
 
چشم هایت

به دنبال هر تصوری باشند

دست هایت

آن را

ترسیم می کنند

***

منفرجه
 
منبع نور

                و

زاویه دیدت را

عوض کن...

طر ح ها بی نهایت می شوند

زشت یا زیبا

***

این قد...
 
آشناییم،

به اندازهء

تمامی وسعت سرزمین

تنهایی مان

***

سرخی گم شده
 
به جا مانده...

از عشق آتشین دیروز

تنها گل خشکی

در گلدان خاطرات

***

سقف
 
دوتا قمری

پشت پنجره اتاقم،

بارش باران

***

باران

 
بعد از باران...

بیرون آمده اند از خاک

کرم های خاکی

***

جو
 
جو می گیردمان...

برای ترمیم لایه ازون

***

زٍبرا
 
نقطه.

سر خط...

پ.ن: آقا اجازه، این صفحه خیلی خط دارد! سر کدام خط؟

***

نگاه
 
مضراب نگاهت

بر خطوط آبی دفترم

ترانه ی سکوت شنیدنی است...

***

شهرمن
 
سایه تبدار

دست های شهوت آلود تاریکی

بر

اندام برهنه ی شب

***

وحدت
 
یکی می شویم

من و سایه ام

هنگام نوشتن از تو

***

عشق
 
امواجی زیبا

بر دریایی آرام،

چین های صورت مادرم

***

سقوط...

 
نمی توانی روی ابرها بخوابی،

زیادی سنگینی

با کوله باری

مملو از سایه ها

***
 
سحر...
 
ترا می خوانم...

روح ترک خورده ام

سیراب می شود

شبیه گل سنگی

از شبنم صبح گاهی...

***

هندسه
 
فرمولی ندارد،

محاسبه ی محیط  کثیر الاضلاع

محدوده های ما...

***

آمار
 
تمام راه ها

به تو ختم می شوند

تمام بی راهه ها

به من

***

احتمال
 
پر و خالی نمی شود

ظرفی که نیست!

***

جبر
 
به زور حلقه ها

زنجیر شده است...

بیزاری هایمان به هم

***

لی لی
 
خسته شدم از لی لی

روی جدول وظایف لیلی!

***
 
کویر
 
تنها گیاهانی که

در تشنگی محض سبز می شوند...

آرزو ها

***
 
حق باتوست!
 
ما دل خود را مذمت می کنیم

باقی این ماجرا مدح شماست!

***

درک

مورچه ها

چقدر کشتنی هستند!

***
 
سنگستان
 
سیل ابرهای سیاه پوش...

بارشی بیهوده

بر گل دان هایی

که تا قیامت

سبز نمی شوند

***
 
یا رب...
 
آفتاب را

در آغوش می کشم

چتر ها بسته می شوند...

***
 
برای من
 
دروغ هایت را

دانه دانه نخ می کشم... 

خیلی گران تمام می شود

این گردن بند بدلی

***

فحطی
 
آخرین قطرات

آفتاب را

سایه ها تقسیم می کنند...

***
 
برگ
 
لای کتابی کهنه

برگی زرد و خشک،

تنها یادگار پاییز امسال

***
 
پاییز
 
آوار زرد برگ ها...

جیغ بنفش کوچه های لیز

یعنی:

چنارستان کلاغانی شده

با همت پاییز...

***

نقش
 
چهره اش را

نظاره می کند...

در آیینه مرداب

برگی جوان!

***
 
بی سیم
 
شلیک دو گلوله،

و سگی ولگرد...

شهر سالم.

 
***
 
اصل مطلب
 
ما با هم هيچي نيستيم...

بي هم هم هيچي  نيستيم.

***
 
چه تفاهمی
 
هم قبیله هستیم!

فقط

آدم نمی خوریم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 2:55  توسط یواشکی  | 

 

انعکاس گام ها...

در حنجرهء کوچه،

پنجره های خاموش

***

دعا

دانه های اشک

رشته های محکم دعا...

تسبیحی بلورین

***

سیل

طغیان می کند

رود خانه خشک

با رویای دریا...

***

کو؟

کو کو کنان

در پی آشیانی

فاخته ها

***

تنهایی

واژه های من،
دختران زنده بگور
قلعهء تنهایی
قبیله ام هستند...
نفسشان طوفان شن
و
چشمهای خاک آلودشان
آیینه سراب

***

گم

تمام تصاویر

متعلق به گذشته هستند

و همه رویا ها متعلق به آینده

امروز کودک گمشده ای ست...

که یک دستش را دیروز می کشد

و دست دیگرش را

فردا

***

استحکام

ویرانه می شوند 

قصر های شنی...

با اولین باد،

با اولین باران

***

پستو

موشی در

صندوقچه مادر بزرگ،

چادر چریده

***

...

نردبان می خواهد،

خورشید خسته

برای طلوع

***

خالی

رویا شده ای

برای خواب هایم...

***

سوسو

گذر زمان را

فراموش کرده اند...

گذر زمان را

تندیس های من و تو

این سو

و آن سوی

پلی فرسوده

***

تاتر

به تماشای هم نشسته اند

بازیگران خبره...

صحنهء زندگی

***

جرم

تازیانه زبان تو

و کبودی های روح من...

ضربات بی حد...

***

دستم!

دستم،

گریزان از

دست های لال تو...

***

حقیقت

فرسنگ ها فاصله دارد...

من و تو امروز

با من و تو  فردا،

با همهء علاقه ای که به هم داریم

ما نمی شویم

***

جبر

خودم را

 گم کرده ام،

در

حلقهء محاصره

آیینه ها

***

عشق

گنجشک ها

با صدای گام هایم...

پر نمی گشایند،

به عشق فکر می کنم...

***

عکس العمل

دخترک درونم

با صدای بلند گریه می کند

لبخند می زنم...

***

نگاه

از ورای زمان،

ما را می نگرد...

مردی با کوله بار پنجره ها

که بر شانه هایش

غبار سبز اساطیر سنگینی می کند

***

بوف

آوار دست های سرد تو

بر بغض شانه ام،

ویرانه می شوم...

***

یلدا

آینه ها در خوابند،

شبی به بلندی سال ها...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 11:52  توسط یواشکی  | 

 

گل فروشی،

مرگ زنبورها،

در میان ـ

 گل های مصنوعی

***

بارش باران...

هجوم پشه ها از

پنجرهء باز

***

گاوستان

مزارع بی آب و علف،

کوچ بی امان

گاو های پرنده

***

...

بذر طوفان می کارد...

در مزارع آرام دلها

نسیم

***

سان

مدام رژه می روند...

جلوی چشم هایم،

جاده ها

***

ویروس

نه بویی،

نه طعمی،

یعقوب چاییده

در این

کوران نابهنگام

***

ازدواج

مصیبت مصاحبت

شمع های سوخته

و

پروانه های فولادی

***

ماهیتابه

دریاچه ای روغن گداخته...

شناور شده

قزل آلای رنگین کمانی خال دار

***

گاو

 حاشیه مرداب،

لگد شدن قورباغه ها

هنگام چرا...

***

علت

بدنبال حشرات،

پوست درخت را می کند...

کلاغ گرسنه

***

گی لاس

پشت گوش می اندازند

گیلاس ها را،

آدم بزرگ ها...

***

خرید

عینک های دودی،

چشم هایی که به

ندیدن اصرار دارند

***

پا

پا های بزرگ تو،

کفشهای کوچک من،

هردو پا برهنه

***

پل

گر گرفته...

پله های پل آهنی،

ظهر تابستان

***

نوازش

ساز های بی نوا

 و

حرکات موزون زورکی...

***

نفس

بی هوا می ریزند...

اشک هایم،

به هوای تو

***

دلم

دلم باز نمی شود

با این همه دلبستگی...

***

ضد نور

پرده می زنم

پشت تمام پنجره ها،

آفتاب فضول

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 18:39  توسط یواشکی  | 

 

گوسفندان را

 می شمرم،

گرگ ها

بیدار می شوند...

***

صاعقه

نشت می کند...

نور،

از ترک های

شب شکسته

***

نان دو آتشه

مهربان تر بنویس،

ذهنم خمیر شده...

با این خنجر های خْرد 

***

واشر سکوت

نعره زنان

چکه می کنند

شیر های احساس

***

م.ن

من و من،

نیم من که باشیم

من می شویم

***

کی؟

زنجیر ی بافته،

برای اسارت روحش

با حلقه های گم شده...

***

اطفاء حریق

آتش لبخندم را

خاموش می کنند،

اشک هایم...

***

تر وخشک!

صدور حکم جلب...

برای تمام واژه ها،

قاضی سکوت

***

...

بلا تکلیف مانده ام،

با این همه جریمه...

***

شهر

مرداب مصنوعی

آواز قورباغـــــه ها

شب تابستان

***

پارک

می گذریم...

از کنار پنجره های تاریک

و درخت های احمق،

تصویر بیل برد برایمان دست تکان می دهد...

عطر آرمانی بزنیم

لطفاْ...

***

اسب

گل های شقایق...

شبدر های چهار برگ...

یونجه...

علف های هرز...

اسب ها فقط بلدند بچرند...

***

باد...

می چرخد در باد...

آویزان به

لوستر خاموش،

باد کنک قرمز ژاپنی

***

۱۱۰

می ربایند،

رنگین کمان را

ابر های ناخوانده...

***

کثیف تر

سیفون افاقه نمی کند،

دوباره بالا می آیند...

اما کثیف تر،

سوسک ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 3:20  توسط یواشکی  | 

 

حدیث مضطربی ست،

باور نمی کنم

جز از زبان تو

***

عکس

پیکره ای تراشیده ام

از مجسمهء تو،

بین ذهنیت من با واقعیت تو

فاصله ای به وسعت تصویر هاست...

***

هرگز

نگاه تو،

نگاه من،

گره ای کور...

***

صرفه جویی

رنگین کمانی

روی باغچه

شیر آب را می بندم...

***

زیاده طلبی

ماهی

دلش حوض می خواهد،

با کاشی های آبی

و یک ردیف

 گلدان شمع دانی سرخ

 که عکسشان توی آب افتاده باشد...

***

اپیدمی

خمیازه پشت خمیازه...
سرایت می کنند
خمودگی ها،
چشم های بسته
بازمی شوند
که بخوابند...  

***

گردو

چشم چشم دوابرو،
دماغ و دهن...
ذهنم
پر از گردوهای
پوچ خاطرات تست!! 

***

باد

چشم هایت،
دو شمع خاموش
بر مزار
خاطراتم

***

سمفونی

اندیشه ها

ضرب آهنگ تبر ها را می سازند،

دست ها

 گناهی ندارند

***

سیل

باران های سیل آسا...

نماز وحشت می خوانم

از دلهرهء دوام ابرهای دلتنگی!

***

عصر بهاری

در محاصرهء

 ابر های خاکستری

رنگین کمانی بی رمق...

***

عادلانه

همهء آسمانها مال من...

همهء دیوارها مال تو...

نصف، نصف!!

***

حمله

هجوم واژه ها...

سکوت می کنم.

***

دگردیسی

پوست می اندازیم،

روحمان گم می شود...

***

ریل

بلیط رفت و برگشت...

از مقصد دل

به  محکمهء وجدان

***

دونفری!

تله می گذارم...

برای کودک درونم

شاید زمانی کوتاه

کنارم بماند،

به اندازهء خوردن یک مشت آلوچه...

***

زهد

دانه های تسبیح من...

دگمه های پیراهن تو...

***

تهی

قلمم،

خالی از

مرکب نگاه تو...

***

ماه تشنه

درون لیوان افتاده

تصویر

قرص ماه

***

قل قل

هنوز می جوشد...

روی چراغ سه فتیله ای

آبگوشت تاریخی مادر بزرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 2:7  توسط یواشکی  | 

می رقصند

پرده ها

به ساز باد...

***

مثلاً

راه می روم...
 
روی آسمان

با دمپایی های ابری!

***

هیدن فایل

 از نگاهی شیرین

و لبخندی تلخ

سهم من

 فقط فایلی مخفی؟!

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 10:23  توسط یواشکی  | 

 

گرم می شوم...

شعله می کشند...

خاطرات دور

چشم های سرخ...

عطر دود هیزم نمور

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 0:39  توسط یواشکی  | 

 

آرام بنشینید...

کنار

آتش چوپان

صحرا در و پیکر ندارد  

***

 سبز و سیاه و خاکی و آتش

رنگین کمان مرد چوپان

در صدای نی لبک

مرده...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 23:46  توسط یواشکی  | 

 

تکيه زده...
بر طنابی،
همرنگ آسمان
نيلوفری بی پناه


***


توی سبد مانده
مشتی لباس خیس
نیلوفری روی طنابم
نرم خوابیده
...هیس...

 

***


از طناب آبی مادر بزرگ
می رسه تاآسمون
اگه دست عاشقی
دوباره بپیچدش دور ستون


***


زير سايهء ديوار
روی طناب آبی تکرار
قامت می بندد...
به نيت نور
نيلوفری رنجور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 2:44  توسط یواشکی  | 

پنجره ای باز
چشمهایم را می بندم
ماه  هنوز اینجاست

***

گذشته را،
خوب به خاطر دارند
سنگ های رود

***

تنهایی و شب
چراغ هایی خاموش
چشمانی سیاه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 14:0  توسط یواشکی  |