سادگي ، ايمان ،  كار ، نفس باد بهار

مي نشاند صد گل ، روي قالي بر دار

دستهايي كوچك ، دختري چون خورشيد

مي زند بر فردا ، گره هاي اميد

زرد قرمز رويش ، سبز آبي زنگار

همدم قوس و قزح ، رنگ ها نقش و نگار

آسماني شفاف ،  آفتابي رخشان

در طواف گل ها شاپرك ها  رقصان

موج هايي سر سبز ، مرتع و گندمزار

دشتهايي پر گل ، باغ هايي پر بار

مي شكافد چشمه ، دل كوه سنگي

مي تراود با مهر ،  زندگي يكرنگي

مردماني گلرو ، كلبه هايي ساده

همگي مرد تلاش ، عاشق و آزاده

قلب ها آيينه ، سينه ها بي كينه

مرد و زن دوشا دوش ،  وحدتي ديرينه

سفره ها پر بركت ، قرص ناني خوش بو

عطر خوب ريحان ، تازگي در هر سو

مي نشيند چوپان ، زير سايه لب جو

مي نوازد ني را با ، نواي جادو

گويي افسون پري است ، اين صداي ديرين

مي كشاند دل را ، سوي خوابي شيرين

لا له در دامنه ها ، غنچه دامن دامن

شادمان مي آيند ، سايه ها هم با من

باغ ، صحرا ،  گلشن ، قاصدك ها در باد

غصه ها را اينجا ، مي برد دل از ياد