خاله سوسكه (آپ تو ديت) مي شود!
اون قديما خاله سوسكه چه برو بيايي داشت
گيس شبق ابرو كمون سادگي و صفايي داشت
بدون چادر و چاقچور از گذر رد نمي شد
حرمتي داشت و كسي جلوي راش سد نمي شد
بسكه از صب تا غروب تو پنج دري چپيده بود
یه دل سیر گل رو شو آسمون ندیده بود
سن و سالي كه نداشت دوازده سيزده تا بهار
ولي موشا پشت در به صف بودن قطار قطار
***
اما امروز خاله سوسكه ديگه چادر يزي نيس
پيرهنش گل گلي و كفشاي پاش قرمزي نيس
ابرو ها شو جاي وسمه خاله تاتو مي كنه
هوس گردش تو نوفل لوشاتو مي كنه
مي ره سلموني و موهاشو شينييون مي كنه
براي شام هوس فيله مينييون مي كنه
حالا جاي شليته شلوار لي پاشه خاله
توي خط خريد اپل مكينتاشه خاله
همه چيش فرنگيه از كفش و كيف تا عينكش
سيگارش خارجيه و موزيكاله فندكش
حسابي امروزيه پنجهء پا تا به سرش
يه سگ پشمالو هم وول مي زنه دور و برش
پشت فرمون مي شينه موبايل آلكاتل داره
قصد تسخير فضا با موشك و شاتل داره
پلو رو توي پلو پز خاله جون دم مي كنه
توي مايكرو فر نهار و شامو سر هم مي كنه
دنبال آقا موشه از نوع خيلي زيذيه
موشه تحصيلكردهء پولدار و تر تميزيه
اينروزا خاله وكيل و دكتر و مشاوره
شهرداره، مهندسه، نقاشه يا كه شاعره
فمنيست بازي براش يه جورايي سر گرميه
شبيه عده كشي تو بازي هاي جمعيه
گرچه امروزيه اما هنوزم توي خونه س
اسير دست آقا موشه اند بهونه اس
چشم و گوشش وا شده از همه چي خبر داره
مي دونه موشه هزار تا" baby " زير سر داره
سايه موشه رو با تير مي زنه دلش پره
اما قانون طبيعته بازم گول مي خوره
پرفسور هم كه باشه خاله ما فقط زنه
نمي تونه راحت از موش پليد دل بكنه
گرچه موش وسواسي سايه به سايه باهاشه
خاله فكر كندن زنجيراي دست و پاشه
قصه كه تموم نشد اين بازي آخر نداره
فايل مون بروز مي شه آخ! اگه موشه بذاره