قلك هاي شكسته
گل،
شاخه اي... هزارو پانصد تومان،
دلت باز نمي شود...
قناري يک ميليون توماني
تا قسط هايش را بدهي،
مرده
جرات مي خواهد
پای برهنه
دنبال سوسك ها دويدن...
از روزنه ها،
موش نشت مي کند
روزنامه هاي پيچيده
دور سبزي هاي پلاسيده
روح مي چرند،
مرگ موشها را
مورچه ها روي دست مي برند...
توري ها
از چرخ کردن مداوم هواي سنگين
دريده مي شوند
قرار است نفس بکشي
فردا را
با گربه ي گر روي ديوار همسايه
***
گسل هاي پير
ازدحام مترسک هاي تشنهء قير
سقفي از دود
ليواني وزغ آلود
بشقاب بشقاب
مرغ پر کنده،
کفش هاي تا به تا
بخيه هاي ناشيانه
بر دريدگي هاي آسمان،
و...
انسانيتي
که گاهي
رشد مي کند
مثل خزه
لابلاي ترک سنگ هايي
که آب را
قرن هاست
محبوس کرده اند
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸۴ ساعت 2:23 توسط یواشکی
|