عیسی به دین خود موسی هم ایضاً
چقدر آدما عجيبن...آدم دلش مي گيره وقتي مي بينه ترازو بعضي ها چقدر خرابه...آينه شون كج و كوله...فقط چيز هايي رو مي بينن كه دلشون مي خواد...
يعني در اصل نه مي شنفن نه مي بينن...زندگي شون تكراريه از خودشون كه رو پرده هاي مختلف نمايشش مي دن...آدم وقتي قدم مي ذاره تو يه خيابون شلوغ ذوق ورش مي داره ... فكر مي كنه تنها نيست ، غافل از اينكه از هميشه تنها تره و هركسي فكر اينه كه خودش به سلامتي از خط كشي رد شه با پوزش گور باباي بقيه...
حيف حيف و حيف تر اينكه چقدر مي تونستيم خوب باشيم و نبوديم...اونم به دلايل الكي...اينروزا اينقدر رنجيدم كه هيچ كسي رو باور ندارم...شايد به خودم هم مشكوك شدم به اينكه چرا نمي تونم دنيا رو مثه بقيه آدما ببينم ...تقصير اوس كريمه كه منو اينجوري آفريدن خودشون هم بايد اينجور مواقع جورمو بكشن...
يه آدم بدون خط رو فرستادن تو اين دنياي مخطط بقيه هم انتظار دارن من از قضيه فاصله بين دو نقطه رو مي گن خط، سردر بيارم.خوب سر در نمي آرم ...زور كه نيست.
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴ ساعت 4:27 توسط یواشکی
|