حتما خبر کشته شدن یه دختر ۱۷ ساله رو توسط پدرش خوندین... بنا ندارم اینجا بحث داغ اجتماعی و سیاسی راه بندازم... با این جریانات فمنیستی و مبارزه جویانه هم مخالفم... ولی بعضی وقتا آدم حس می کنه داره خفه می شه...

یعنی می شه به همین راحتی از کنار قتل یه دختر نو جوان به خاطر مرد سالار بودن جامعه گذشت!؟ چرا تربیت اجتماعی و سنت های ما این قدر به زن ظلم می کنن... اصلاْ آبرو یعنی چی؟ باید از این پدر آبرو مند پرسید: بی آبرویی قتل فرزند سهمگین تره یا عشق سمج داماد چشم چران؟

هنوزم سر دخترامو نو لب باغچه  می بریم... هنوزم عشقو زنده به گور می کنیم... به خاطر هوس انگیز بودن زن حبسش می کنیم...به اسم حجاب... تو هزار مدل پوشش جور و ناجور می پیچیمش... هزار جور وسط خیابون به اسم ارشاد به لجن می کشیمش... ولی جلوی شرارت های مردانه رو نمی گیریم ... وقتش نیست که "آدم" فکر کنه باید "آدم تر" باشه...

یه مرد چطور می تونه به اسم عشق... به خودش اجازه بده که تو یه رابطه دو طرفه، تنها تصمیم گیرنده باشه و این قدر راحت زندگی یه دختر ۱۷ ساله رو نابود کنه... جریان اون اسید پاشی که یادتون نرفته... نه گفتن به آقایون هیچوقت ارزون تموم نمیشه... 

انسان ها تو هر چی مساوی نباشن... تو حق زندگی و انتخاب برابرن...

یکی از دوستان وبلاگ نویس که اتفاقاْ آقا هم هست... حرف جالبی می زد که باعث شد من یک ربع بخندم... می گفت: همه جا کامنت نذار! دیدی بعضی ها دور وبلاگ بعضی ها می پلکن!
ببینین ذهن بشر چقدر خرابه... فساد رو تا کجا ها بسط می ده... موقع خوندن گزارش این قتل با خودم می گفتم: تو جامعه ای با این شرایط و این طرز تفکر بدوی حتی تحصیل کرده ها از آبرو و ارتباطات زن و مرد... باید هر روز شاهد جنایات فجیع تری باشیم...

یه قانون روانشناسی هست که می گه: اگر میخوای بچه به پریز برق دست نزنه... هی بهش وارنینگ نده... من همیشه فکر می کنم این جور بر خورد با مسائل جنسی بازدارنده که نیست هیچی... تحریک کننده تر هم هست... هیچکس دنبال یه کار فرهنگی اساسی نیست... صرف اینکه یه تحلیل روانشناسی بذارن پای گزارش قتل... مسئله حل نمی شه...

دور ریختن اعتقادات فسیل و پوچ کار سختی نیست...
وقتی با دوتا تیزر ریتمیک تلویزیونی می شه مردم رو براحتی پفک نمکی خور کرد... "با اینکه از مضراتش آگاهن"... چرا باید با بگیر و ببند و ضرب و شتم و قتل... گناه آبروی هرز رفته رو (که صدها علت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی داره) به گردن از مو باریکتر زن انداخت... چرا باید زن رو نه به عنوان یک انسان... بلکه به عنوان یک کالای... نشون داد... از یک کالا توقعی جز بر آورده کردن توقعات نیست... همین!