ملاحظه
بروی برف می رقصد
دخترکی پا برهنه
با چشمانی گریان...
گیسویی رها
و گونه هایی گلگون
حلقه محاصره مترسک ها
تنگ تر می شود،
سوت خشک چرخ گاري ها
با شيهه اسب هاي پير
ترکيب مي شود
صدای بال کلاغ ها
کف زدن تماشاچیانی را می ماند
که نظاره گر شعبده تکراری
معرکه گیری ماهرند
ترس چون سايه اي لرزان
از نور منقطع شعله ها،
کنار دخترک پاي کوبي مي کند
نفس در سينه زمان حبس مي شود
برف زير گام هاي دخترک گر مي گيرد
و جوانه ها خميازه کشان بيدار مي شوند
مترسک هاي مايوس
به مزارع شان باز مي گردند
و کلاغ ها بر شانه شان
آشيانه مي سازند
دخترک همچنان مي رقصد
در ميان جوانه هايي که
بايد تا بهار زنده بمانند
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:48 توسط یواشکی
|