صداهایی هستن که مثل دریان... مهر تو زیر و بمشون موج می زنه...
نگاه هایی هستن که از بس عاشقن تا ژرف ترین نقطه دل آدم نفوذ می کنن...
دستایی هستن که مثل ابرای بهاری ازشون مهربونی می باره... بی توقع بی توقع!

چقد معیارامون برای زیبایی غلطه... چقدر ترسامون الکیه... چقدر مهربونیامون کلیشه ایه... هزار سالمون شده و هنوزم بلد نیستیم اعتقادات فسیل ابا و اجدادی مونو بریزیم دور و همو حس کنیم!

کی گفته اگر خیلی راحت بهت میگه دوستت داره یعنی...
کی گفته اگه طرف بعد ملاقات با تو دلشوره داره که ظاهر و رفتارش به دلت نشسته یا نه یعنی...
کی گفته اگه حوصله می کنه و صبورانه هزارو چهار صد تا پیامک الکی تو جواب می ده یعنی...
کی گفته اگه نود درصد فرند لیستش آقا یا خانم هستن یعنی...
کی گفته اگه شعراتو دوس داره و واسه تمام پستات کامنت می ذاره یعنی...
کی گفته اگه واست درد دل می کنه یعنی...
کی گفته اگه آدم راحتی و بی شیله و پیله حرفاشو می زنه یعنی...

این همه یعنی و معنی صد من یه غازو بریز دور... جسم آدما رفتنیه... تاکی باید از ترس اسارت این جسم لعنتی تنها بمونیم...

نگو نمی دونی... من می دونم... آدما اگه این فیلتر لعنتی تعصبو و قضاوتو از نگاهشون بردارن... چقدر قابل تحمل تر می شن... این افکار کثیف به درد آدمای کثیف می خوره... تو دنیا لذت های بزرگتر و پاکتر و ارزشمند تری هم هست... اگه جسم هامونو فراموش کنیم و یاد بگیریم به حریم هم احترام بذاریم...

 

] بر بام تکاند دامنش را ٬دیشب
   
 آویخت لباس ساتنش را ٬دیشب 
    
از پشت بخار شيشه ديدم باران٬
   
 در اشك خودش٬ شست تنش را ٬ديشب

این رباعی زیبا کار همسایه قدیمی ندیده نازنینی است...

حتماْ کلیک رنجه کنین «راهی بزن که آهی...» و این رباعیات لطیف و روح افزا رو از دست ندین!