دوره آخر الزمونه مشتی
]بابا این روزا بیست و چهار ساعته اخبار می بینه و التماس ما واسه این که بذاریم یه کانال دیگه تا نفهمیم تو دنیا چه خبره معمولاٌ به جایی نمی رسه.
]جای مورچه خوار خالی... خونمون شده عین فیلم مورچگان... همینکه چراغا خاموش می شه یه عالمه مورچه قوی هیکل می افتن به جون قندون و خوراکیای روی میز که تا همین الان تحقیقاتمون در مورد یافتن مکان نفوذشون بی نتیجه بوده... جالبتر از همه مامانه که حضورشونو با "بو" شون تشخیص میده و میگه: واه واه چه بوی مورچه ای میاد!
]تازگیا غیر محافظه کار تر شدم... حرفامو رک و پوست کنده می زنم برامم مهم نیست کسی خوشش نیاد، البته قبلنم هویچوری بودم ها ولی الان بدتر شدم... ولی یه خوبی داره آدما یاد می گیرن حد شونو رعایت کنن و تو نیاز به توضیحات اضافی نداری چون حرفتو مفید و مختصر زدی!
]تو خیابون که راه می رم همه آدما آدمن... اما تعدادی از این آدما اصرار دارن مرد بودنشونو اثبات کنن که من جدی نمی گیرم و تو نگاهشون می بینم طفلکا بدجوری به خودشون مشکوک می شن... اینم هم علامت خوبیه واسه این که گاهی یکم تردید کمک می کنه حس کنی همچی موجود مهمی هم نیستی و بادت بخوابه!
]خوب شد این آقا دزده ها اختلاس بازی راه انداختن تا سر مردم به یه چیزایی گرم بشه و قلم شعرا و نویسندگان گرم تر... کسی هم کاری نداره بابا سوژه نخ نماست... در تمام جهان و مملکت عزیز خودمون طی قرون و اعصار متمادی این عمل شریف با رعایت نکات ایمنی به خیر و خوشی انجام شده... حالا این مورد یکم صفراش بیشتره که بانک مرکزی زحمت می کشه صفراشو حذف می کنه... وگرنه وضعیت خیلی عادیه باور کنین!
]همه جا شلوغ و پلوغه و مردم آزادی خواه تر شدن و دیکتاتور کش تر و نترس تر... از لولو ها هم کاری برنمیاد... این علامت خوبیه به شرط این که سر نخ جاهایی که نباید نباشه... این عادت بدیه که موقع دیدن اخبار "مادام مارپل" خونت تصاعدی بالا بره!
]زنگ دو هزار و دوازده زده شده و همه جوگیر افزایش انرژی و قدرت هاشونن، اما من دوس دارم با تمام قوا همون آدم ساده قبلی باشم که دنیا موارد انگشت شماری ازش داره... به من چه!
]شعر عنوان: ابولفضل زرویی نصر آباد