فاصله
مي گريد و مي گريم افسرده و خاموشم
باري ست توان فرسا اين فاصله بر دوشم
بي تو گذر از دريا هر چند كه آسان نيست
تا معجزه اي ديگر چشم از همه مي پوشم
نزديكترين دوري ، بيگانه ترين ياري
بين من و عقل و دل فرمانده پيكاري
ديوارحقيقيت نيست تو جلوهء ديواري
با خواب هم آغوشم تا فرصت بيداري
افسوس كه بيداري چشمي ست خمار آلود
يا آينه اي شبرنگ با وسعت نا محدود
انديشهء نوراني بر پنجره اي مسدود
يا سايه بي رنگي از مهر ميان دود
از فاصله اي مبهم در آينه اي بي غش
تصويردروغيني ست با منظره اي دلكش
نقشي است به جا مانده از قصه شيريني
خاكستر سوزاني باقي ست از اين آتش
خاكستر گلگوني ست بال و پر پروازم
رفتي و گمان بردي مي سوزم و مي بازم
با شعله بي رنگي آتش كده مي سازم
ققنوسم و از آتش زاده شده آغازم
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۳ ساعت 4:21 توسط یواشکی
|