"فریبا" دوست نازنین و عزیزم بازی جالبی رو شروع کرده... تاثیر گذار ترین آدم ها تو زندگی مون... شاید تا حالا جدی به این قضیه فکر نکرده بودم ولی وقتی قرار باشه بنویسی خیلی سخت می شه با این حال دوس دارم ذهنمو زیر و رو کنم و دست های نامرئی رو که "یواشکی" رو ساختن پیدا کنم... گاهی فکر می کنم آدما مثه عناصر شیمیایی جدول مندلیف هستن... با بعضی عناصر ترکیب یا محلول یا مخلوط می شن... واکنش شون با بعضی عناصر یه ترکیب جدید می ده با حفظ خواص عنصر اصلی و با بعضی عناصر یه ماده جدید... با بعضی از عناصر هم هیچ واکنشی از خودشون نشون نمی دن... خلاصه همین...

حالا یه خواهش از شماها که زحمت می کشین و می خونین... چون می خوام راست و حسینی بنویسم بنابراین لطفاْ جلوی بالارفتن غلظت ترکیبات شیمیایی مضر ذهنتونو محکم بگیرین... قبلا از همکاریتون کمال تشکر رو دارم...

اما...لیست تاثیر گذاران گرامی:

خدا: که منو مسلمان به دنیا آورد و  همهء تاثیر گذاران گرامی رو سر راهم قرار داد...

۱/ مادرم: که منو معتقد... ترسو و محتاط بار آوردن و باعث شدن از سر بی تجربه گی به لولو های مختلف نزدیک نشم... که بعد ها فهمیدم چه کار خوبی کردن و هی دعاشون کردم ولی بماند که فوت کوزه گری شو خودشون هم بلد نبودن مثه بقیه بانوان نازنین ایرانی...

۲/خودم: که خیلی شیطون بودم و کنجکاو و دوست داشتم از همه چیز سر دربیارم و همه کاری رو یاد بگیرم بدون توجه به کلاس اجتماعی کار... هنوزم همین جورم... فقط نتونستم قلیون بکشم، انصافن کار شاقیه تحمل اون همه دود ودم....

۳/معلم قرآن دوم دبیرستانم: که خدا رحمتشون کنه... منو با قرآن یه جور دیگه آشنا کردن بر خلاف چیزی که تا اون موقع یاد گرفته بودم...

۴/خاله خرسه: یه خانم صاحبخونه تُپل تَپر با روحیات فلسفی و عمیق و نظریات بامزه در مورد آقایان... که باعث شد من دهاتی که نمی دونستم گربه کجا... بفهمم که با روش های باروری جدید گربه ها که هیچچی بلکه مابقی جانوران غیر تخم گذار هم ادای "اورنی تورنگ" و "پلتی پوس" رو براحتی در میارن...

۵/خانم برارثانی عزیز رئیس مدرسه عالی پرستاری مشهد: حرفشون هنوز تو گوشم زنگ می زنه... همیشه خودت باش و از هم صحبتی با هیچ کس پرهیز نکن چون آدم از هرکسی یه چیزی یاد می گیره حتی از بدترین آدم ها و من واقعاْ یاد گرفتم... از آقادزده نازنین محلمون یاد گرفتم که بی رحم ترین آدم ها دوستای خوب شونو فراموش نمی کنن حتی با دستبند و تو کلانتری... از هم صحبتی با معتادین گرامی یاد گرفتم هیچ چیزی جز ضعف شخصیتی و بی صبری در مقابل تحمل درد آدمو به نابودی نمی کشه... بزرگترین درس ها رو از کوچکترین آدم ها یاد گرفتم و یاد گرفتم می شه همه رو بی چون و چرا دوست داشت... 

۶/حکیم ابولقاسم فردوسی: که بهم یاد دادن خانم ها باید شخصاً به فکر خودشون باشن... چون ادبیات هم اهتمام در به خاک سپاری شون داره... و خانم ها در بهترین شرایط هم بر طبق قوانین مرد سالارانه اجتماعی رقیب و دشمن هم محسوب می شن... (قانون شکنی بدرد همین مواقع می خوره)

۷/استاد زرویی گرامی: با مجموعهء شعر "با معرفت های عالم" باعث شدن بفهمم بدون کلمه سخت هم می شه شعر پر مغز گفت و درتلخ ترین شرایط می شه خندید...

۸/ مولوی، شری راجنیش و فلورانس اسکاول شین: و کتاب چار اثرش... که باعث شدن من گم کرده ها مو در سخت ترین لحظات دوباره پیدا کنم...

۹/ و اسمشو نبرها که باعث شدند بفهمم همه چیز دنیا الکیه... جز دلم که هیچ وقت جدی نگرفتمش...

و... این وبلاگ: که مثه آینه منو به خودم نشون داد و باعث شد آشنایان و دوستان و استادان دیده و ندیده عزیزی داشته باشم و از هر کدومشون یه دریا دونستنی یاد بگیرم...