*تمام حیوانات باهم برابر هستن... اما بعضی هاشون برابر ترن... اینو تو یه کتاب نوشته بود...
*دلم نمی خواست تکیه گاهم یه دیوارسنگی  باشه که همه بتونن کنارش خستگی در کنن یا...
*دستم به نوشتن نمی ره... از این همه گفتن چه فایده...
*حیوانات راحت همو می کشن، انسان ها مودبانه... یعنی اول از هم می پرسن ببخشین تشنه تون نیست؟ گرسنه نباشین یه وقت؟ بعد می پرسن آخرین آرزوتون چیه؟... چرا هیچوقت آخرین آرزو زندگی نیست؟
*ما تن ها هایی هستیم که موقع تولید، برچسب زندگی اجتماعی رو پیشونیمون زدن... البته از لحاظ راز بقا... که این روز ها اصلن هم راز نیست...
*می پرسم وبلاگتونو آپ تو دیت نمی فرمایین... اخمالو و فحشناک می پرسن: باید بکنم؟ بدون اینکه فکر کنه شاید یکی نگران... از حقوقمون مطابق قانون جنگل دفاع نکنیم لطفن... ببخشین مزاحم مطالعه...
*من از زد و بند ها و قوانین حاکم بین گروه های انسانها مطلقن سر در نمیارم... پس همینجور تهنایی بهترم...
*من و این مداد اتود پنج دهم استدلر زرشکیه متالیک و این پاک کن گاز زده و سر رسید قدیمی مدت هاست که بهترین دوستان هستیم... بدون توقع خیلی به هم کمک می کنیم... پاک کن از همه بیشتر هوامونو داره...


*تکیه نمی کنم
به کوهی
که
از لابلای ابرها
دره ای نمی بیند...