انشب
سهم مون از خودمون چیه...
بچه که بودیم، باید مراقبت می کردیم مبادا مامان و بابا ازمون دلخور بشن و آق مون کنن... بزرگتر که شدیم، شش دنگ حواسمون جمع بود که مدیر و ناظم و معلم از دستمون عصبانی نشن و پرونده مون ندن زیر بغلمونو از مدرسه بیرونمون نکنن... یه خورده بزرگتر که شدیم، دانشگاه هم شد حکایت مدرسه... صم و بکم...
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... امروز هم که ارواح... بزرگ تر تر شدیم باید هوای همه رو داشته باشیم الا دل لامصب خودمون... یه بارم از خودمون سوال نکردیم چرا... حالم از این آخی گناه دارن ها بهم میخوره...
والا مام گناه داریم... مگه چند بار زندگی می کنیم...
ت.و: منظورم این نیست که نسبت به هم حس انسان دوستی نداشته باشیم... اونجوری که دنیا می شه خوکدونی... خودمونو یادمون نره وسط اهداف انسان دوستانه مون لطفاْ... همین... حافظ می فرماید: "سلامت همه آفاق در سلامت تست"