۱. 
 می خوابم...
بعد از سالها بیداری
در بستری خالی ازمن
کنار سایه های قضات بی قانون،
دیدن درد بود...

***

۲.
پنجره های کاغذی خاطرات،
میان مشت واژه ها...
مچاله می شوم

***

۳.
اقاقی خشک،
غوغای گنجشک ها
صلات ظهر...

***

۴.
بدنبال عطر
بوته های تازه اسپند
در خاطراتم
گم می شوم...
دخترکی دلم را
کنار پینه دوز هایش می گذارد!