انسان اولیه تر
۱.
می خوابم...
بعد از سالها بیداری
در بستری خالی ازمن
کنار سایه های قضات بی قانون،
دیدن درد بود...
می خوابم...
بعد از سالها بیداری
در بستری خالی ازمن
کنار سایه های قضات بی قانون،
دیدن درد بود...
***
۲.
پنجره های کاغذی خاطرات،
میان مشت واژه ها...
مچاله می شوم
***
۳.
اقاقی خشک،
غوغای گنجشک ها
صلات ظهر...
***
۴.
بدنبال عطر
بوته های تازه اسپند
در خاطراتم
گم می شوم...
دخترکی دلم را
کنار پینه دوز هایش می گذارد!
+ نوشته شده در شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷ ساعت 5:17 توسط یواشکی
|