فصلا دیگه واسمون رنگی ندارن
وقتی ابرا جای بارون خون ببارن

وقتی بستر جوونه ها جنازه س
کی دیگه دنبال یه نگاه تازه اس
 
آسمون توی دل پرنده مرده
قاصدک از بی کسی خبر آورده

هر جای نقشه دنیا دس بذاری
جایی واسه رسم امنیت نداری

این که زندگی نشد دروغ محضه
جون بدی و جون بگیری لحظه لحظه 

واسه آدم مثه خود کشی می مونه
اگه این بازیُ زندگی بدونه

زندگی می گن دو روزه چه دو روزی
یه روز آتیش بزنی یه روز بسوزی

کاش بمیره بختک خوابای تیره
صلح و آرامش زمینو پس بگیره

چشامو نو وا کنیم فقط ببینیم
که سفیر عشقُ و عاشق زمینیم