قنات
[نه ابری، نه بارانی
فقط سرماست که چهار نعل می تازد
پشت پنجره شکسته سکوت
[دلت تکثیر می شود
میان واژه ها و من،
زخمی و گل آلودم
بسکه در شالیزار کلامت
زمین خورده ام...
[... و کلاغی
سر دیوار هوس می قارید
عشق آواز خوشی است!
[چشم هایت،
دو حلقه چاه عمیق
لبریز عطش
[بی تو سرما شیریست
که مرا می درد هر شب
کنج قفس رویاها
[خسته ام،
خسته از آغاز همه پایان ها
خسته از بردن این بی جان ها
تا نسیم و باران
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:47 توسط یواشکی
|