سلام:

نمی دونستم تو هم دلتنگی بلدی... سنگی تر به نظر میومدی... عین یه صخره تو دل کویر... که عقربا راحت تو سایه اش پناه می گیرن... همش از خوم می پرسم آدما چرا چیزی که ته دلشونه به موقع نمی گن... چرا سعی دارن خودشونو پشت یه صورتک بلوری پنهان کنن... برای اعلام دوستی هیچوقت دیر نیست... اما من دیگه من گذشته نیستم... بناچار بزرگتر شدم و محتاط تر... ولی تا همیشه دوستت دارم... به خاطر چیزی که هستی و نمی دونی... خیلی مونده تا بدونی اون پرنده کوچک و عاشق ته چشمات قبل از تو پرمی کشه و خودشو به دل آدم می رسونه و همه نگفته هاتو با آواز خوش زمزمه می کنه... بر خلاف طبیعتش اهلی اهلی...

وقتی بزرگ میشی دیگه نمی تونی مثل بچه ها خودتو رو امواج دریای گل آلودی رها کنی که نمی دونی تو را به کجا می برن و تو چه عمقی غرق می کنن... وقتی بزرگ می شی یه عالمه ابزار نیاز داری تا ارتفاع، عمق، فاصله و قدرت امواجو بسنجی و آخرشم مجبوری جلیقه نجات تنت کنی، چون می دونی غرق شدن یعنی چی... اما به نظرت سفر به یه برکه کوچک، که هیچ طوفانی آشفته اش نمی کنه، به این همه تجهیزات و عاقبت اندیشی نیاز داشت؟ 

دل، دل، دل، امان از دست این دل... که تنگ می شه... شور می زنه... می گیره... اما وقتی لازمش داری نیست... یه عمرو تلف می کنی برای اسکان آدمایی که توش هستن... تایین ارزش های مکانی شون... اما وقتی خوب نگاه کنی خالی خالیه... وقت تنهایی، تنها تره از تو با تمام ازدحام توش... انگار تو یه شهر شلوغ گم شده باشی، بین آدمایی که نمی شناسنت... بین آدمایی که هر کدوم یه تصویر با یه قاب متفاوت از تو دارن که از بس روتوشش کردن هیچ شباهتی به تو نداره... آدمایی که توقع دارن چشم بسته تو پستوی ذهنیت هاشون پیدات کنن...

قید دلو که نمیشه زد... اما میشه سربراهش کرد... یادش داد تنگ نشه... نگیره... شور نزنه... خوش نشه... بچه حرف گوش کنیه... میشه حالیش کرد تن به بازی نده وقتی طاقت شکستن نداره... خوب می فهمه آدما مثل ابرای آسمونن... میان و میرن... مهم اینه آسمون دل آدم اونقدر آبی باشه که ابرای تیره جرات موندن نداشته باشن و ابرای سفید دلشون نیاد جلوی نگاه آفتابو سد کنن...

تنها دارایی آدما دلشونه... آسمون امنی که پرنده روحشونو وادار به پرواز می کنه... باید زلال بمونه... تو اینو بهتر از من می دونی...

بهترین کاری که میشه کرد... اینه که تو آسمون آبی دلای هم شریک باشیم... نه مثل ابرا... شبیه نسیمی که از روی دشت هایی پر از گل های وحشی می گذره... معطر و سبز...