من و ...
تو می آیی و آرام می گذری
تمامی واژه ها شعر می شوند
و قلم من ناتوان
از نگارش زیبایی واژه هایی که تو را دیده اند
تنها می گرید...
]
پرده ها را که می شویم،
پنجره ها کنجکاوانه چشم می دوزند...
به درون اتاقی غریب
که سال هاست بر دیوار هایش
نصب شده اند!
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 18:30 توسط یواشکی
|