به هم چشم می دوزیم... یه حلقه اشک پیوندمون می زنه... زندگی امروزه... همین الان که تو طعم تلخ قهوه رو با شیرینی بستنی قابل تحمل می کنی و من شکلاتمو بدون شیر سر می کشم... همین الان که شعرای دلنشین تو می خونم و تو... تو کتابای هدیه برام یادگاری می نویسی... همین الان که سرمای دستامو با دستای گرمت تقسیم می کنم تا یادمون نره خدا ما رو فرستاده تا آرام جان هم باشیم... همین الان که این همه دوریم و این همه نزدیک...