موهیتو!
*زندگی بسیار بسیار مضحک می باشد، مخصوصن این روزا... همه رفتار ها بچه گانه و خنده داره و نمایش ها کمدی... چقدر عاشق خودمم که هبچی برام مهم نیست، حتی وقتی کسی بابت رفتارش عذر خواهی می کنه خنده ام می گیره چون اصلن یادم میره قضیه چی بوده...
عصبانی و جیغناک بهم می گه:
خیلی بی ادبن، این چه کاری بود کردن... و من می خندم چون سعی کردم تمام روزو به شدت از طبیعت و زندگی لذت ببرم... بی توجه به رفتار آدما که گاهی می تونه به شدت نا متعادل باشه.
* چشم ها، چشم ها، چشم ها...
* دوست دارم، دوست ندارم ها افتاده رو خطی که هرچی به نور نزدیک می شه کم رنگ تر می شه... عشق اشتباه نمی کنه...
* من تجربه رو همراه با تئوری لازم دارم... پلیز دقت... چون باید بفهمم که درست فهمیدم یا نه... ذهن آدم وقتی تو می دونم نمی دونم و حدسیات گیر کنه بهتر از این نمی شه...
* پسر کوچولوی حیوونکی... همین!
* هر چه هستم باشم... همه هستی مال منه... و بهتر از این نمی شه کلن!
* و صورت پنجم که درست تر می باشد این که: همه هم خوبن، هم بد... اینو شیطون بیش فعال توی چشماش گفت!
* حرفاتو بزن... بذار بخندن... مهم اینه که حرفتو زدی و حستو گفتی... اصلن چه اهمیتی داره که کی چه فکری می کنه... والا... من فکر نمی کردم آدم فضایی ها هم از این غصه های الکی داشته باشن... :):
* تجریش، امامزاده قاسم، در بند، ولنجک، یوسف آباد، طالقانی، سعادت آباد، ستارخان!
* می گه: مگه تو دنبال حقیقت نیستی؟!
تو دلم می گم: قیافه تو که صد ذر صد حقیقته وقتی اشرارو به جون مردم می اندازی!
* می گه غرورت کجاست؟!
هیچی نمی گم... چون این یه برگه انگار از زمان آفرینش به پرونده بنده الصاق نشده...
اینم از طعم با هال و مفرح زندگانی...