سوتک
حالا که نیستم
چه فرقی می کند
این کالبد خسته کجا باشد
به هر سویش بخوانی
مسافرانه بیتوته می کند
کاروان سراها بی شمارند
اما
خانه یکی است.
9 مرداد 92 *
صدایم سوخت،
در این گوی گرگی است
که پنجه هایش نمی درد
می سوزاند...
... مرداد
*
سکوت موجود وراجی است
گاهی ناچاری با فریادی
خفه اش کنی
*فریادهایم... فریاد نیست
زمزمه ای ست عاشقانه
در گوش جهانی نا شنوا
*
من نیستم، تو هم نیستی...
با همه بودن
همین کافی است
پشت به پرده ای عظیم
نه دریا ها را تایید می کنم
نه مرداب ها را تکدیب
می گذارم زندگی موجودی باشد
برهنه، در تکاپوی نمایش
زیبایی ها، زشتی ها، اغواگری ها و همخوابه هایش
تنها این گونه می توانم تو را بشناسم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:26 توسط یواشکی