هزاران
چقدر بزرگ شدم؛
لحظه ای بیشتر طول نکشید
تا هزاران سال را یه سرعت نفسی
طی کنم
و از درون آیینه ای بگذرم
که خواب های مست
زیبایی شان را در آن ستایش می کنند،
چشم در چشم خواب ها
بر فراز فردا
پرنده ای یود
که مرجان دل ها را می ربود
و فرشته ای که
در سینه ها سنگ می کاشت
*
در این وادی وحشت
که تیغ تیز نت ها
رگ صدا را می زند...
تنها تو بخوان
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:56 توسط یواشکی
|