کوت!
* می فرمایند: تو فمنیستی... می خندم و هیچی نمی گم، چون هیشکی قد من به لزوم در کنار هم بودن زن و مرد اعتقاد تداره.
* می فرمایند: بنویس، چون پزشک می باشند نسخه می نویسن، همراه بودن ضبط پرتابل حتی هنگام خواب! :))
* می فرمایند: زنانه تر رفتار کن، بذار برسونمت، و این می شه که من برای نا امید نکردنش و بررسی کنجکاوانه دلخوشی های مردانه، زنانه تر رفتار می کنم و ایشون آدرس منزل را می آموزند... و ایمان می آورم که زن ها چقدر مضحک جیب مردها را خالی می کنند و مردها چقدر از این احساس مردانگی گولناک لذت می برند... چون تاکسی بابت دو مسیر هفتصد تومانی، پانزده هزار تومان می گیره و جناب مرد برای حفظ نمی دونم چی چی هیچ اعتراضی نمی کنه! :دی
* اما چقدر حرف می زنه خدایی، اینقدر که خودشم مجبور می شه اعتراف کنه... بعد پیروزمندانه تعداد بانوان مرتبط رو اعلام می کنه، لابد واسه بازار گرمی، من که از این بازیا سر در نمی یارم، البته هیچ توجه نمی کنه که من قبلن بهش گفتم که از خودش و رفتارش و گفتارش و بعضی اشعارش جمیعن خوشم نمیاد...
موقع رفتن نصیحت می کنه: همیشه در اولین دیدار نکات مثبت طرف مقابل را یاد آوری بفرمایید و من نمی گم که هیچ نکته مثبتی ندیدم که بچه مردم زیاد دپرس نشه!
البته بهش یاد آوری نمی کنم که صداقت را با وقاحت تفاوتی بسیار است و مرد وقیح به درد لای جرز می خوره. کسی که با این همه ارتباط تا این سن نمی داند، همان بهتر که در جهل مرکب بماند!
* استاد خجولانه می فرمایند: باید یه تغییری تو زندگیت ایجاد کنی، فرداش هم آخر پیامکشان می نگارند "عزیزم"... و دست و پای کریه این "عزیزم" عنکبوتی بدجور از لابلای واژه ها بیرون می زند... آنقدر که مجبور خواهم بود در ملاقات بعدی سیبیل، تیزی و کلاه شاپو مو همراه ببرم. (آیکون حالت تحمل اجباری)
* آدم ها رو نگاه می کنم... به هیشکی دل نمی بندم و از هیشکی خسته نمی شم... مثل مهره های به بازی به خودم و آدم ها نگاه می کنم... سر راه هم واقع می شیم و از کتار هم می گذریم، فقط بنا به ضرورت بازی...
بگو: قلوه سنگ شدنت مبارک... همونجور که تولدمو تبریک می گی!
شبیه کودکی شدم که تمام روزو تن به آب نزده شنا کرده..
اما خداییش این مرمر مزخرفترین مرمریه که در تمام زندگیم دیدم... اصن خودش نیست و براش مهم هم نیست که کیه و هیچ چرایی نداره...
مارکوپولویی که دریایی برای کشتیش پیدا نکنه... جزیره هم کشف نمی کنه.
* خب... بازی بی مزه ای بوده و هست... ندانستن دانشه و دانستن جهل... کلن بی خیال... همین...
* همه چیزایی که برای همه مهمه، برای من نا مهمه و حوصله ندارم اینو به کسی ثابت کنم... اینا رو هم نوشتم که حساب این چند وقت از دستم در نرفته باشه...