* شور و شوق رسیدن بهارو دوس دارم، عطرشو و لطافت و طراوت و شادمانی حضورشو تو نگاه مردم... ذوقشونو برای نو شدن... عاشق خیابونا قبل عیدم... واسه همین به بهانه های الکی می زنم بیرون...

* دنیا عجیب غریبه ادمو هل میده تو صحنه های تازه، هر اتفاق نقطه عطفی میشه برای ماجرایی تازه... منم ماجراجو...

* بازم پسرک شیطون بهار کفشای پاشنه بلند خاتون زمینو پاش کرده و تلق و تولوق کنان شهرو بهم ریخته... ایینه ها پر شده از تصویر صورتیش... الهی حول حالنا الی احسن الحال...

* به عشق زندگی جون می گیرم و از چاله های پی در پی خودمو بیرون می کشم... شهرداری زمین بد جور بیل و کلنگ داده دست روزگار... کاش یکی چاله چوله های راه ها رو پر کنه...

* وقتی تو خودت نیستی چطور می خوای بیرون حضور داشته باشی دخملک کوچولوی من... تو ساده تر از روزگار راه راهی... 

* دم پاساژ گلدونای انتوریم پاهامو سست می کنن... دلم می خواد بخرمشون اما دلم نمیاد گلدون طفلکو تو اتاق حبس کنم... سیر و سنجد و سمنو و سبزه و سد عظیمی که بین من و من هست هیچ جور با هم جور در نمیاد...

* میگه: اخلاقت خوب نیست باید گرگ شی... دوست ندارم زوره... این همه گرگ... این همه چنگ و دندون... من دلم می خواد مثه ابرای بهاری باشم پر بار و پر برکت...

* مسموم شدم بابت یه خرت خرت ناقابل چون دلم می خواست حواسم پرت شه و به هیچی فکر نکنم... همه چیزو ازم گرفتن به اضافه خرت خرت... دنیا بدون سرو صدای چیپس و تخمه غیر قابل تحمله... :دی

* می دونم... اما ازش می پرسم ببینم چی میگه... دلم می خواد میزان مودتشو محک بزنم و متاسفانه بد جوری مردود میشه...

* خدایا چند صد ساله بهار نداشتم حواست هست... عیدم باش و نویدم به تولدی تازه...

* گنجشک ها بی وقفه می خونن، صدای دلنشین شون خواب الودم می کنه... لطافت بهاری سکوت جاری بین جیک جیک ها شون از خودم دورم می کنه... من دیگه به دنیا وصل نمی شم...

* سر بر سینه ات می گذارم/ هیچ آغوشی امنیت آغوش معطر ترا ندارد/ به هیچکس خو نمی کنم...

می خونه: رها، رها، رها من... و قطره های اشک بی رخصت دونه دونه ردپای شبو از گونه هام می شورن و جاری میشن... 

* نباید به خودم دروغ بگم، نمی تونم...

 

پ.ن: ... گرامی ادرس وبلاگتو برام بذار دوست من. کامنت های شما بدون ادرسه.