دوش وقت سحر...
امشب عجیب احساس تنهایی می کنم... با اینکه هستی... این چند وقت یادم رفته بود تنهایی چیه... تنهایی غریبی... انگار جسمم و من دو جای جداگانه ایم...
دوستشون دارم... تمام ادما رو... خودت شاهدی که انچه باید نیست... برای ارتباط با زمینی که بخاطرش اینجام...
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ آبان ۱۳۹۵ ساعت 1:15 توسط یواشکی
|