لیوان نیم خوردهء آب؛

بر جای محو لب های تو

بوسه می زند
 
کوران باورم؛

سرخ و آتشین

عطش...

بیدار می شود،

لب های ترک خوردهء قلم،

واژه ای که نیست،

پنهان نمی کنم تو را

لای دفترم،

باید ترانه خواند...

اما،

دلم کجاست؟