بشراتن...
دو تاکلیپ دیدم... یه اقا و خرسش و یه دخترک و ببرش، درک متقابلی که بینشون بود ادمو شگفت زده می کرد... حیوان عظیم الجثه ای که می تونست و مجاز بود بر اساس افرینشش درنده باشه... اون قدر آرام و زیبا محبت های یه ادمو پاسخ می داد که باورم نمی شد...
اونوقت یه بنی بشر فکسنی همین که احساس قدرت کنه باباشم سر می بره...
دور از جناب مون، تو هزاره حیاتم... بی چشم و رو تر و درنده تر از ادمیزاد ندیدم متاسفانه... 
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ آبان ۱۳۹۵ ساعت 2:49 توسط یواشکی
|