تصمیمات الکی و هشت پاها...
*هشت پاها ها موجوداتی هستن که هرچی پاهاشونو قطع کنی یه پا از یه جای دیگه شون در میاد که بیاد تو زندگیت...
* ماجرای رستم هم هفت تا خوان بیشتر نداشت... من الان خوان نه هزار و نهصد و نود و... اینا...
* تصمیم گرفتم خودم به اشپزیم با حداقل امکانات و گربه ها هم مجبورن گیاه خوار تر بشن... یه فروشگاه خوب نتی هم پیدا کردم که همه چی داره و مجبور نیستم برم خرید کوچه که بعضیا فضولانه و ...
بگن:
شما مگه تنهایین که اینقد یه نفری لوازم می کشین...
_چرا ازدباج نمی کنین...
_برسونیمتون!
_ بعد عشق دربیارن اونوخت جواب منفی که بشنفن خودشونو از همه اپلیکیشنای گروهی انتحاری حذف کنن...
راحت... واللا...
* الن دقیقن دو ماهه خونه ام... می چسبه محبس انتخابی... فقط گاهی هوس تهلون و کوه می کنم که یه تک پا میرم و برمی گردم...
* اینقد که من می ورزشم مورچه هم بود هالک شده بود...
* خیلی گوگولیه... ممنونم به خاطر اینهمه زیبایی که بلیط نمایش شو برام می فرستی... عاشقتم...
* با اسبه کلی خوش و بش کردم... اقاهه گفت سوار نمی شی... گفتم دلم نمیاد... تایید کنان خندید... اولین بار بود که یکی درکم کرد...
* خوشحالم که رشد عاطفی و معنوی تونو می بینم... زندگی... داشتیم هیشکی نمیدونه... لایق بهترین ها هستین... 


