راست یا دروغ
راست یا دروغش پای خودشون... گفتن و گفتن ولی من هیچکدوم شو باور ندارم... شاید از شدت سادگیمه... شاید به خاطر اینه که از ضرب و تقسیم های اجتماعی سر در نمیارم... شاید هم زیادی خوش باورم... ولی به قول استاد زرویی: نگاه آدم که دروغ نمی گه...
هیچ چیزو نمی شه توی چشما قایم کرد... این دوتا صندقچه این قدر بلوری هستن که راحت هست و نیست ادمو می ریزن رو آب...
چه حس خوبی دارم از اینکه برای قضاوت هام به حرفای مردم اهمیت نمی دم... یه تجربه است بد و خوبش هم پای خودم...
نمی دونم چرا عادت کردیم برای دیدن دنیا از سر و کول هم بالا بریم... از ته چاه هم می شه دنیا رو راحت دید یعنی دقیقاْ از همین جایی که من هستم...
به اشتراک گذاشتن تجربه ها خوبه... ولی اکثر قضاوت ها دید شخصی آدم هاست که با توجه به اعتقاداتشون شکل می گیره... اگر دیوار های ذهنی مونو خراب کنیم عادت می کنیم هر چیزی رو همونطوری که هست ببینیم...
من احساس خوبی دارم نسبت به همهء موجودات عالم... حتی عقرب های طفلکی و قورباغه های طفلکی تر که هر دوشون یه سلاح دفاعی بیشتر ندارن... تمساح ها که حتی تا زمان مرگشون نمی فهمن واسه چی این همه زار زدن... کوسه ها که همیشه گرسنه هستن و تا بوی گوشت به مشامشون نرسه به کسی حمله نمی کنن... روباه های محافظه کار... مارمولک ها که پشه ها رو قورت می دن و این پیشی خوش تیپ با اون میومیوی ظریفش که ممکنه چنگال های تیزی رو تو سر پنجه های نرمش قایم کرده باشه...![]()